چرا رويا مى بينيم
«چرا رويا مى بينيم؟» يا «فايده رويابينى چيست؟» پرسش هايى آسان اند اما پاسخ به آنها دشوار است. صادقانه ترين پاسخ آن است كه هنوز كاركرد يا كاركردهاى رويابينى را نمى دانيم. اين عدم آگاهى نبايد چندان هم شگفت انگيز باشد، چون برخلاف بسيارى از نظريه ها هنوز هم به طور كامل فايده خواب را نمى دانيم علاوه بر آنكه از كاركردهاى خواب REM (خواب با حركات سريع چشم كه بيشترين روياپردازى در اين مرحله رخ مى دهد) اطلاعى نداريم. مطالعه علمى اين دو حالت زيست شناختى آسان تر از پديده نسبتاً مبهم رويابينى است.
موضع برخى دانشمندان آن است كه شايد رويابينى اصلاً كاركردى نداشته باشد. آنها گمان مى كنند خواب و در خلال آن خواب REM، تنها كاركردهايى زيست شناختى دارند (اگرچه به طور كامل ثابت نشده است) و اينكه رويابينى تنها پديده اى است همه گير و فعاليتى ذهنى كه در خلال خواب REM رخ مى دهد. به باور من اين مفيدترين روش براى مطالعه رويابينى نيست. آيا قانع كننده است كه «تفكر» كاركردى ندارد و تنها نوعى فعاليت ذهنى است كه در حالت بيدارى مغز رخ مى دهد، و تنها يك پديده همه گير؟
بنابراين سعى مى كنم ديدگاه رايجى را درباره رويابينى و كاركردهاى احتمالى اش تشريح كنم كه توسط من و بسيارى از همكاران گسترش يافته و آن را «نظريه معاصر رويابينى» مى ناميم. ايده اصلى از اين قرار است: الگوهاى رفتارى جابه جا مى شوند و پيوسته روابطى در مغزهاى ما ساخته و واسازى مى شوند كه مبناى جسمانى اذهان ما را شكل مى دهند. در ايجاد روابطى كه در نهايت آنها را با عنوان كاركرد ذهنى تجربه مى كنيم، پيوستگى كاملى وجود دارد. در يك انتهاى زنجيره، فعاليت متمركز بيدارى قرار گرفته مثل وقتى كه يك كار ورزشى مى كنيم. در اينجا كاركرد ذهنى تمركز يافته، زنجيروار و محدود است. زمانى كه ما از بيدارى با حواس جمع به بيدارى آزادانه ترى وارد مى شويم - خيال پردازى و سرانجام رويابينى - فعاليت مغزى تمركز كمترى مى يابد و آزادتر، كلى تر و خيالى تر مى شود. رويابينى انتهاى اين زنجيره است، حالتى كه در آن پيوندها را آزادتر مى گذاريم.
برخى ايجاد آزادانه روابط را يك فرآيند تصادفى مى دانند كه در آن روياها از اساس بى معنا هستند. بنابر نظريه معاصر رويابينى، اين فرايند تصادفى نيست و در عوض با احساسات رويابين هدايت مى شود. وقتى يك احساس روشن و صريح وجود دارد روياها معمولاً بسيار ساده اند. بنابراين كسانى كه آسيبى را از سر گذرانده اند، مثل فرار از ساختمانى در حريق يا حمله يا تعرض، اغلب رويايى شبيه به آن دارند. «توى ساحل بودم و با يك موج به دريا كشيده شدم» اين مورد يك نمونه است. مشخص است كه روياى رويابين ربط چندانى به رخداد واقعى آسيب زايش ندارد اما در عوض احساسش را تصوير مى كند: «من ترسيده ام، من سراسيمه ام.» زمانى كه حالت احساسى مبهم تر است يا وقتى كه چندين احساس يا نگرانى در يك زمان وجود دارند، رويا پيچيده تر مى شود. آمارهايى كه داريم نشان مى دهند چنين روياهاى پرتنشى پس از آسيب، رايج تر و شديدتر مى شوند. در واقع به نظر مى رسد شدت تصوير اصلى رويا، معيار سنجشى براى احساس تحريك شده رويابين است.
بنابراين نظريه رويابينى، در كل رويا را ايجاد روابطى آشكار مى داند كه با احساسات هدايت مى شود. اما آيا اين فقط چيزى است كه در مغز ما روى مى دهد يا اينكه هدفى هم دارد؟ اثبات كاركرد هميشه دشوار بوده است، اما نظريه رويابينى كاركردى را پيشنهاد مى كند كه بر مبناى مطالعه تعداد كثيرى از افراد، پس از رويدادى آسيب زا يا پرتنش قرار گرفته است. كسى كه تازه از آتش نجات يافته ممكن است براى مدتى روياى آتشى حقيقى را ببيند، و بعد هم رويايى درباره اينكه با موج به دريا كشيده مى شود. روياها در هفته هاى بعد هم به تدريج تصوير موج و آتش را با ديگر تجربه هاى آسيب زا و دشوارى كه فرد در گذشته داشته، ربط مى دهند و پس از آن روياها به تدريج به حالت طبيعى خود بازمى گردند. به نظر مى رسد رويا به نحوى مصالح جديد ذهنى اش را «به هم ربط مى دهد» يا «به هم مى بافد» كه شايد كاركرد احتمالى اش هم همين باشد. در احساسى آنى، ايجاد اين ارتباط و پيوند دادن چيزها با هم، تحريك يا اختلال احساسى را كاهش مى دهد. در دوره اى طولانى تر هم اين موارد آسيب زا با بخش هاى ديگر سيستم هاى حافظه پيوند مى يابند به نحوى كه ديگر خيلى شديد و منحصر به فرد نيستند. دفعه بعد هم كه چيز مشابه يا تقريباً مشابهى رخ دهد، پيوندها همچنان حاضرند و آن رويداد ديگر چندان آسيب زا نيست. چنين كاركردى ممكن است براى نياكان ما مهمتر بوده چون احتمالاً آسيب را بيشتر و پيوسته تر از حالت كنونى ما تحمل مى كرده اند. (حداقل نسبت به آنهايى كه در دنياى صنعتى امروز زندگى مى كنند.)
بنابراين ما كاركرد ممكن (و نه الزاماً اثبات شده) رويا را بافتن مصالح جديدش به سيستم حافظه مى دانيم به نحوى كه هم تحريك احساسى را كاهش دهد و هم با نقش سازگاركننده اش، در رويدادهايى پرتنش يا آسيب زا ما را يارى كند.
ارنست هارتمن
ترجمه: الهيار اميرى