جک در مورد ترکها قسمت اول
ترکه میره دستشوئی روحش تو هواکش گیر میکنه!
از ترکه نوار مغز ميگيرن نيم ساعت اولش خالي بوده
تركه اسم بچهشو ميذاره حسين هر 2 دقيقه يك بار ازش سوال ميكنه تشنت نيست.
ترکه ميره حرم امام رضا ميگه امام رضا تو با اين همه طلا چرا هشتم شدي
ترکه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودکفايي برسه
تركه مي ميره ميره اون دنيا. ميگن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير مي خوردم. ميگن از شير خوردن كه كسي نميميره . ميگه اخه گاوه يهو نشست
به يک ترکه ميگن آخر هفته کجا بودي؟
ميگه امام رضا طلب کرد رفتيم شمال
از ترکه لب میگیرن جو می گیرتش حامله میشه
ترکه میره استخر آهنگ تایتانیک میزارن غرق میشه
ترکه با بچه هاش گرگ بازی میکنه جو میگرش همه رو میخوره
تركه ميره امامزاده مي بينه خيلي شولوغه ميگه پارسال هم همين كارو كرديدشلوغ
كرديد حاجتا قاطي شد من حامله شدم
تركه ميره غواصي كوسه ها بهش ميگن تركي!؟ ميگه از كجا فهميدين؟ كوسه ها ميگن آخه اوني كه روي پشتته كپسول آتشنشانيه
تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!!
تركه ميخوره زمين، ...هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره!!!!!!!
تركه به رحمت خدا يك دونه موهم تو كلش نبوده. يك روز ميره سلموني، ملت همه پوزخند ميزنن، ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!!!
تركه ميره سربازي دوركلاش قرمزی
تركه خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!
تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!
تركه ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده!
تركه مست ميكنه ميگه :ولم كنيد ميخوام برم شرت زنمو در بيارم .
ميگن حالا چرا مال زنتو ؟ميگه : آخه كشش كمرمو اذيت ميكنه
تركه مي ره كنسرت ابي وقتي كنسرت تموم مي شه هر كي يه چيزي به ابي مي گه ابي جمالتو ابي صداتو تركرو جو مي گيره مي گه ابي مادرتو
تركه مي ره دكتر مي گه آقاي دگتر به نظر شما من 100 سال عمر مي كنم؟دكتر ميگه سيگار مي كشي ميگه نه.عرق :نه.ترياك:نه.غذاي چرب:نه.خانم بازي : نه. دكتر ميگه : پس مي خواي 100 سال زنده بموني چه غلطي بكني
تركه پرتقال خوني ميخوره ايدز ميگيره
مغزه تركه رو ميشكافن ببينن توش چيه ميبينن يه لره نشسته داره فكر ميكنه
برق خونه ی ترکه میره یه قابلمه ی ور میداره میره در خونه ی لوره می گه یه کم به ما برق بدید لره میگه همین کارهارو کردید که بهتون می گن خر دیگه لااقل یه ظرف پلاستیکی میاوردی
تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!
تركه تو قرعه كشي بانك شركت ميكنه، براش شيش ماه زندان در مياد!
به تركه ميگن: نظرت راجع به قفل فرمون چيه؟ ميگه عاليه فقط سر پيچها اذيت ميكنه!
تركه پاش خواب ميره جوراباشو ميدزدن.
تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!
تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!
اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
از تركه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت ميكنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده ميكنند!
تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم ميكرد!
از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست!
تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!
تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!
تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
يك پسر از باباش مي پرسه كه بابا ما چرا ترك شديم باب ميگه آخه پسرم امكانات نبود پسره ميگه خوب چرا لر نشديم بابا ميگه آخه امكانات انقدر هم كم نبود.